تبليغاتX
ناگاه نامه ها
بر من ببخشای اگر ناگاه نامه هایم عاشقانه نیست

 

زمزمه می کنم گاهی، شعرهایی را که مال هیچ کس نیست، این هم یکی دو تا از آنها...

از من مپرس، سبحه ی صد دانه ات کجاست؟

از حب کفر بود و دیگرم، اندر کنار نیست

گفتی، مپرسمت که ردای عاشقی چه شد؟

این اطلسی ست،که بر تن خس ماندگار نیست!

تا بعد...

 

 

  

نوشته شده توسط ماری در ساعت 9:41 بعد از ظهر | لینک  | 

 

اگه نوحه خوانی های برادرم بذاره، می خوام بگم:

پاییز فصل دلدادگی من است،

نه به کسی، نه به جایی، که پاییز و باران های بی امانش.

پاییز و قدم زدن در چهارباغ.

دلداده ی پاییزم و جوانه هایی که در دل من رویانده... پاییز و رویای خیس چنارهای چهارباغ...

پاییز فصل رویش من است!!!

 

 

نوشته شده توسط ماری در ساعت 8:22 بعد از ظهر | لینک  |