دوشنبه شانزدهم دی 1387
وقت ندارم، شاید هم بی حوصله ام...
دلم کمی ابی می خواهد، آن هم با صدای بلند...
می خواستم داستانکی را برایتان بازگو کنم که مرا یاد خودم می اندازد، وقت ندارم اما...
امروز هم گذشت.
تا بعد..
.
نوشته شده توسط ماری در ساعت 10:27 بعد از ظهر | لینک
|
دوشنبه نهم دی 1387
با عشق، یکی شعله به سجاده نیفتاد
بی عشق، صفی از ارم و خانه در افتاد
آن نور که در شور شبانگاه تو بنشست
زان نار بود کز غم من در فلک افتاد...
نوشته شده توسط ماری در ساعت 7:4 بعد از ظهر | لینک
|
