تبليغاتX
ناگاه نامه ها
بر من ببخشای اگر ناگاه نامه هایم عاشقانه نیست

 

نزدیک تو ایستاده بودم، آنقدر نزدیک که مرا ندیدی!

 

نوشته شده توسط ماری در ساعت 6:17 بعد از ظهر | لینک  | 

 

شور در شیخ و شباب انگیختی، آبی فشان

پیشتر زانکه بگویم، من کی ام، یا نیست ام

با دو صد صافی بیا، دردی کشان در حسرت اند

پیشتر زانکه بگویم، من کی ام، یا نیست ام

عشق را با شور افلاکی، نشان در سینه ها

پیشتر زانکه بگویم، من کی ام، یا نیست ام

سر ز روزن ها بر آر، ای آفتاب جسم و جان!

پیشتر زانکه بگویم، من کی ام، یا نیست ام

با نسیم صبحگاهی دود آه ما ببر

پیشتر زانکه بگویم، من کی ام یا نیست ام

من همان آبم که از حسرت ز دو دیده بریخت

من همان دردی کش چشم انتظار صافی ام

من همان روزن بدم، کز شور نور تو گریخت

من همان عشق ام، که افلاکست، ملک شاهی ام

من چه گویم که کی ام، چون در دل و جانم تویی

من نی ام، هر چه بدم، در بارگاهت نیست ام

 

 

نوشته شده توسط ماری در ساعت 11:37 بعد از ظهر | لینک  |