یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
گفت: دست هايت پرجرأت است.
خنديدم.
گفت: انگار، پيش از اين هم در تاريخ بوده ای!
پرسيدم: مگر به تناسخ اعتقاد داری؟
گفت: نه. ولی، تو پيش از اين حرف ها وجود داشته ای. روحت قديمی است.
پرسيدم: همه ی اينها را اين دو دست، به تو می گويند؟
گفت: و خطوط چهره و عمق چشمانت...
و من هنوز به حرف های آن مرد، فكر مي كنم.
نوشته شده توسط ماری در ساعت 8:6 بعد از ظهر | لینک
